قبل از بررسی تبعات طرح ذکر چند نکته به عنوان پیش فرض و چارچوب پذیرفته شده ضروری است.

1-                        در خصوص این نکته که تهران کلان شهری است که به دلیل جمعیت زیاد مشکلات عدیده ای برای شهروندان و مدیران ارشد کشور ایجاد کرده است شکی نیست. البته شهروندان تهرانی دلایل قانع کننده ای برای سکونت خود در تهران دارند. آن ها به درستی به این نتیجه رسیده اند که اگر تمام مشکلات تهران را در یک کفه ترازو و تنها برخی از ویژگی های مثبت آن را در کفه دیگر قرار دهیم بدون شک وزنه مزایا و نکات مثبت سنگین تر می شود.

2-                        با توجه به این که نگارنده مدت طولانی در دفاتر مرکزی سازمان ها و وزارت خانه های مختلف در تهران فعالیت داشته ام و در طول فعالیت به شهرستان های مختلف کشور سفر کاری داشته ام، به این نتیجه رسیده ام که هیچ تفاوتی بین توانایی علمی و اجرایی کارکنان اداری شاغل در تهران و استان ها وجود ندارد. حتی در موارد بسیاری کارکنان و مدیران شاغل در تهران در فعالیت های اجرایی ضعیف تر از همکاران خود در شهرستان ها هستند.  

3-                        با توجه به همان تجربه کاری که ذکر شده با قاطعیت می توان گفت هیچ تفاوتی بین حجم فعالیت ها و ساعات کاری کارکنان در تهران و شهرستان ها وجود ندارد. حجم فعالیت یک کارمند مثلا در سازمان تامین اجتماعی در شهر همدان نه تنها کمتر از کارمندی با شرایط مشابه در شعبات تامین اجتماعی تهران نیست بلکه به جرات می توان گفت در مواردی کارمند مورد نظر با مشکلات بیشتری روبرو است.  

4-                        در 90 درصد موارد جذب کارکنان در شهرستان یا تهران انتخابی بوده است. به عبارتی این گونه نبوده است که در یک آزمون فراگیر کسانی که رتبه های بالاتر دارند جذب ادارات تهران شوند و افراد با رتبه های پائین تر جذب سیستم اداری در شهرستان ها. بلکه بسیاری از کارکنان با داشتن شرایط مشابه شهرستان محل اقامت خود را انتخاب نموده اند.

در چنین شرایطی طرح خروج کارکنان از تهران با ارائه امتیاز ویژه به کسانی که تهران را ترک می کنند، رفتاری غیر عقلایی و نوعی تبعیض است. این اقدام به نوعی توهین به کارکنان و زحمتکشان شهرستان است که با وجود شرایط تحصیلی و کاری یکسان با همکاران خود شهرستان را انتخاب نموده اند. پیشنهاد این طرح نشان می دهد مدیران ارشد دولتی دید روشنی از شرایط کارکنان در شهرستان ها ندارند. این طرح ضمن تاثیر بسیار محدود و ناچیز برای جمعیت شهر تهران نتایج منفی اداری و اجتماعی فراوانی به دنبال خواهد داشت که در اینجا تنها به محدودی از آن ها اشاره خواهد شد.

·بدون شک کارکنان دولت در شهرستان ها فردی را با توانایی و حجم کاری برابر اما با امتیاز و حقوق بالاتر در کنار خود نمی پذیرند. فی المثل کارشناسی که سال ها در ادارات کشاورزی شهرستان با روستائیان و در شرایط سخت کشاورزی فعالیت داشته است، فردی را که هیچ شناختی از شرایط روستا ندارد، تخصص عملی و تجربه کاری کمتر دارد، در موارد بسیاری مدرک علمی برابر دارند با مزایای بیشتر در کنار خود نمی پذیرد. بدون شک انگیزه نیروهای انسانی در بین کارکنان دولت در شهرستان ها کاهش خواهد یافت.

·این طرح میل به جذب در ادرات تهران را در بدو خدمت افزایش می دهد. بسیاری از داوطلبان استخدام ترجیح می دهند بخشی از سوابق خدمتی خود را در تهران سپری نموده و مابقی را با امتیاز در استان محل خدمت خود فعالیت کنند.

·ناگفته پیداست سیستمی برای کنترل بازگشت مجددا کارکنان به مرکز وجود ندارد. کسانی که با بروکراسی اداری ایران آشنا باشند به خوبی می دانند ده ها راه میان بر برای رسیدن به مقصد وجود دارد. بدون شک تعدادی از افراد مورد نظر پس از مدتی به تهران بازخواهند گشت. 

·با توجه به روند افزایش جمعیت شهر تهران،  حتی اگر این طرح اجراء شود، نگاهی به آمار و ارقام افراد ثبت نام شده نشان می دهد، تاثیر آن بر جمعیت تهران بسیار بسیار اندک است. خروج این تعداد کارمند حتی نمی تواند بر یکی از محلات کوچک شهر تاثیرگذار یاشد.

 

سایسته است مساله جمعیت و مهاجرت به کلان شهر تهران با دید علمی و تخصصی بررسی شود و از طرح و اجرای پروژه هایی که اثرات اجتماعی ان ها به خوبی تحلیل نشده است پرهیز شود. واقعیت این است که در مورد عوامل مؤثر در شکل­گيری مهاجرت و روش های مدیریت و حتی معکوس نمودن ان نظریات متفاوتی وجود دارد، با تکیه بر هر یک از این دیدگاه ها می توان بالا بودن نرخ مهاجرت به تهران را تحلیل و برای مدیریت جمعیت این کلان شهر ارائه راهکار نمود. مايکل تودارو معتقد است مهاجرت، جريانی انتخابی است و انگيزه آن بر پايه ملاحظات عقلايی اقتصادی، سود و هزينه نسبی است، البته دلایل روانی هم بر این پدیده مترتب است،  زیرا تصميم به مهاجرت به تفاوت درآمد "مورد انتظار" بين شهر و روستا بستگی دارد نه تفاوت درآمد "واقعی" بين آن­ها.

مهمترين نظريه که از اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مورد توجه محافل علمی قرار گرفته است و می توان مبنای بررسی و تحلیل موضوع باشد تحت عنوان مدل جاذبه و دافعه ارائه گرديده است. در اين مدل­ها، نظريه­پردازان به طور کلی به دو دسته عوامل توجه داشته­اند:

الف) عواملی که باعث دافعه انسان­ها از محل اسکان خود ( منطقه مبدأ) شده است.

ب) عواملی که باعث جذب آن­ها در منطقه مقصد می­گردد.

بر اساس اين نظريه، عوامل اقتصادی – فيزيکی نامناسب در يک مکان موجب می­شود که افراد محل زندگی خود را ترک کرده و به مکان ديگری از نظر اقتصادی، اجتماعی و فيزيکی در شرايط بهتری قرار دارد، نقل مکان کنند. با بودن شرایط اقتصادی، اجتمادی در مبدا به عنوان جاذبه روند مهاجرت را تشدید می کند. بدیهی است در این فرایند عوامل شخصی هم می تواند موثر باشد. به این ترتیب مهاجرت را تحت تأثير سه عامل عمده تبيين می­کند:

1- عوامل مرتبط با حوزه مبدأ مهاجرت (برانگيزنده و بازدارنده)

2- عوامل مرتبط با حوزه مقصد مهاجرت (برانگيزنده و بازدارنده)

3- عوامل شخصی

بر اين اساس، در صورتی که برآيند عوامل برانگيزنده و بازدارنده مثبت باشد میل مهاجرت در فرد ايجاد می­شود و اگر شخص نتواند اين تمايل را از بين ببرد و موانع موجود در جريان مهاجرت نيز تأثير بازدارنده اعمال نکنند، مهاجرت عينيت می­يابد و فرد حرکت خود را از مبدأبه مقصد آغاز می­کند. امکانات بيشتر آموزشی، اشتغال و درآمد را در مبدأ از جمله عوامل جاذبه می­داند و در مقابل هزينه­های بالای زندگی در محل جديد، دوری از خانه و کاشانه و آلودگی محيط زيست را از عوامل دافعه محسوب می­کند.

بر این اساس برای مدیریت مهاجرت به کلان شهر تهران، باید جاذبه های شهرستان ها را افزایش و دافعه آن ها را کاهش دهیم. حال سئوال این است طرح خروج کارکنان دولت از تهران مصداق کدام بخش از این نظریه است. مگر کارکنان در تهران چه ویژگی منحصر به فردی دارند که باید برای حضور در شهرستان امتیاز بگیرند؟ چرا این امتیاز به کسانی داده نمی شود که سال ها در شهرستان هستند و امکان زندگی در مرکز تهران هم برای بسیاری از ان ها فراهم بوده است؟

تا مادامیکه امکانات در نقاط مختلف کشور به صورت متوازن توزیع نشود هر گونه برنامه ریزی برای کنترل جمعیت تهران با شکست مواجه خواهد شد. زمانی که در استان همدان به گفته مسئولان استانی یک پزشک جراع مغز و اعصاب وجود ندارد و برای ساخت یک پل با سازه معمولی تاکنون 10 سال مردم انتظار کشیده اند، در مقابل در شهر تهران هر چند هفته سازه ای عظیم طراحی و ساخته می شود و در کوچه پس کوچه های ان پزشکانی برجسته انتظار بیمار می کشند، نمی توان انتظار داشت مردم شهر ترک نکنند و سرمایه ها فکری و مادی خود را در استان خود هزینه نمایند.

بر این اساس لازم است تا برنامه ریزان به جای دادن امتیاز ویژه به شهروندان تهران موضوع را عمیق تر بررسی نمایند. به نظر نگارنده استفاده از مدیران قوی، توزیع برابر امکانات و بالا بردن سطح مطالبات مردم از مدیران محلی نخستین قدم در کاهش فاصله شهرستان ها با تهران و مدیریت روند مهاجرت است.

 

والسلام